تو را در بیکرانِ ها جُسته ام من
فرای کهکشان ها جُسته ام من
تو را آنجا که انسان رَه نبودش
سرای خلقِِ جان ها جُسته ام من
تو را ای روحِ اشکِ بوسه هایم
سحر در بی نشان ها جُسته ام من
توانی نیست مردم را...، تو را عشق
برای ناتوان ها جُسته ام من
مرا هفت خوان رستم روبرو بود
تو را پایانِ آن ها جُسته ام من
اگر "ها " را، بگیرم از ردیفم
تو را مشکل، نه آسان جُسته ام من
